مبانی و آثار تربیتی نماز
شخصیت از خود فرا رونده
اگر به فرآیند رشد گیاه بنگریم و فیلمی كه از مراحل تكوین رشد آن تهیه شده است را با سرعت زیاد ملاحظه نماییم، یكی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت را در مقابل دیدگانمان خواهیم دید. گیاه تا زمانی كه به صورت دانه یا هسته اولیه در دل خاك پنهان است، گویی هنوز سفر رشد را آغاز ننموده است ولی هنگامی كه بستر خاك و زمین را ترك گفت و جوانه ظریف و نورسته آن، از دل خاك سر برآورد و روی به آسمان لایتناهی كرد، رشد واقعی اش را آغاز می كند و به آنجا می رسد كه در پرتو اشعه حیاتبخش خورشید و قطرات زلال باران، از یك دانه آن، هفتصد دانه به اذن خدای تعالی، ثمر حاصل می شود.[1]
داستان رشد و تعالی آدمی نیز همین سان می باشد، او تا زمانی كه پایبند خویش است و دغدغه ماندن در خاك دارد، رشدش متوقف می شود ولی همین كه سر از لاك فردیت بیرون آورد و به آسمان نگریست، رشد و ترقی پیدا می كند. وی به میزانی كه از خاك، فاصله می گیرد، به افلاك نزدیك می شود و به اندازه ای كه از فرش(زمین) دور شود به عرش روی می آورد.
در مكتب«روانشناسی كمال» نظریه ای با عنوان«شخصیت از خود فرآرونده» مطرح است و "دوآن شولتس" در تبیین نظریه مذكور می گوید:«شخصیت آدمی، زمانی به كمال می رسد كه از دایره تنگ و محدود"خود" رها و آزاد شود تا بتواند به مرزهای بالندگی شخصیت دست یابد[2].»
در تأیید این سخن، رویكرد"اریك فروم"، روانكار و منتقد اجتماعی معاصر قابل تعمق است، وی معتقد است:«تراژدی عصر ما این است كه آن چنان گرفتار"خود شیفتگی" هستیم كه مجالی پیدا نمی كنیم تا به چیزهایی كه فراتر از"من" و"ما" است بیندیشیم. نمونه بارز آن، انتظاری است كه غالب افراد از دیگران دارند تا بدانها محبت كنند، ولی خود حاضر نیستند، گامی برای ارائه محبت به دیگران بردارند و این، تجلی همان"خود محوری" و "خودشیفتگی" انسان عصر جدید است[3].
و نماز، این زیباترین پیوند انسان زمینی و معبود آسمانی، بركه با بركتی است كه انسان را از"خود" فراتر می برد و او را به رشدها و عظمت ها می رساند. زیرا روح نماز، زمانی حاصل می شود كه آدمی، تمام توجه و دقت خود را معطوف به پروردگار و راز سخن گفتن با وی نماید و از"خود" و"خودی" رها شود. معنای حضور قلب در نماز نیز این است كه نمازگزار، جز معبود و یاد او را در قلب خود راه ندهد، زیرا قلب مؤمن عرش خدای رحمن است و بیگانه را نباید در خانه راه داد.
در حدیث آمده است كه از نماز، آن میزان پذیرفته می شود كه با حضور قلب همراه باشد[4]. چنانچه انسان در نماز بتواند با مراقبه، قلب و فكر خود را متوجه خالق سازد، زمینه ای خواهد یافت تا در غیر نماز نیز از حصار تنگ و بسته خود خواهی، خود پرستی و خود شیفتگی آسوده و رها گردد و آنگاه شاهد رشد و بالنگی خویش باشد.
تقویت روح مردم گرا
از خصیصه های نماز،"مفهوم جایگزین ناپذیر" عباراتی است كه در سوره حمد، مورد مداقه قرار می دهیم. همانگونه كه آگاهی داریم، هیچ سوره ای را نمی توان، جایگزین سوره حمد نمود ولی به جای سوره توحید، می توان سوره دیگری را انتخاب كرد. در برخی عبارات سوره حمد، از ضمیر"جمع" به جای"مفرد" استفاده می شود، نظیر«فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می طلبیم»، «ما را به راه راست هدایت كن»، روح حاكم بر این عبارات، روح جمعگرایی و"مردم گرایی" است، به این معنا كه نمازگزار، تنها برای خود و به نفع خود، چیزی را از خداوند درخواست نمی كند، بلكه او برای"همه" می طلبید و درباره همه از درگاه خداوند، آرمانی چون«صراط المستقیم» و توفیق گام نهادن در آن را می طلبد.
در حدیث آمده است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشغول نماز بود كه شنید مردی در نماز خود می گوید: پروردگارا، تنها من و محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را مشمول رحمت خود قرار ده و جز ما دو نفر بر هیچكس رحم نكن، پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از آن كه نماز خود را به پایان برد، رو به او كرد و فرمود:(چرا) تو یك چیز وسیع را محدود ساختی، یعنی چرا همه مسلمانان را دعا نمی كنی و رحمت خدا را به من و خودت اختصاص می دهی؟[5]
این فرازها، از دو جهت به"روح مردمگرا" متوجه است، ابتدا اینكه دقت در معانی آن، بینشی به آدمی می دهد كه شیوه زندگیش را نه بر اساس«تفرد»، بلكه بر مبنای«تجمع» و«وحدت با دیگران» تنظیم و تدوین كند و از سوی دیگر، چنین آموزش می دهد كه در دعا آیینی را رعایت كند كه برای"خود و دیگران" بخواهد و نه صرفاً برای"خود" و برای"دیگران"، "بیش" و"پیش" از"خود" بخواهد.
تنزیه وجدان اخلاقی
وجدان از ریشه لغوی«وجد» به معنای"یافتن" آمده است. به این معنا كه آدمی پاره ای از امور را در باطنش به خودی خود می یابد و نیاز به اكتساب آن از منبع دیگری ندارد، نظیر"احساس عدالتخواهی" و"ظلم ستیزی" و گرایش به"خیر اخلاقی" و امثال آنها كه در همه انسانها، عمومیت دارد. از جمله مظاهر وجدان اخلاقی احساس گناه ناشی از ارتكاب خطاست كه بلافاصله پس از عمل، وجدان را فرا راه هدف قرار می دهد تا او را به توبه و جبران خطاء وا دارد. امروزه غالب مكاتب روانشناسی با احساس گناه به مبارزه برمی خیزند و آن را منافی رشد و تعالی شخصیت می دانند. از سوی دیگر تقویت چنین احساسی نیز به مصلحت فرد نمی باشد. زیرا امكان بازگشت به شخصیت سالم و رشید را از آدمی می گیرد. ولیكن حد متعادل میان این دو، پسندیده و مطلوب است به این معنا كه احساس گناه متناسب با عمل لازم است و در خطاكار ایجاد شده تا او را برای ترك آن و جبران مافات برانگیزد. از عواملی كه موجب آمرزش گناهان و بالنتیجه رفع احساس گناه فرد می شود، نماز است، و این امر زمینه ای برای پاكسازی وجدان اخلاقی، محسوب می شود.
در كلامی گهربار از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است:«نماز گناهان را همچون برگ درختان می ریزد» [6] آمده است كه مردی خدمت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ شرفیاب شد و عرض كرد:«ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیك من اندك است چه كنم؟ حضرت فرمود: بسیار سجده كن، زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانكه باد برگ درخت را می ریزد.»[7]
حكایت زیر، مؤید تأثیر نماز در تنزیه وجدان اخلاقی است:
«جوانی از انصار نمازهای یومیه را با پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به جماعت می خواند و بسیاری از گناهان را نیز، مرتكب می شد. چون حال او را برای رسول خدا تعریف كردند، حضرت فرمود: به زودی نمازش او را از گناهانش باز می دارد. چیزی نگذشت كه آن جوان توفیق توبه یافت و از صحابه زاهد شد آن گاه رسول خدا فرمود: من نگفتم كه نمازش او را از گناهانش باز می دارد[8]»
تثبیت عزت نفس
ارزشمندترین گوهر وجود آدمی، احساس كرامت و عزت نفس است. زیرا اصل و اساس خلقت آدمی، بر مبنای فرموده الهی«و لقد كرمنا بنی آدم»، زیرا چنین تدبیر گردیده كه انسان ها، جایگاه واقعی خویش را بیابند و آن را به رایگان از كف ندهند.
در حدیث آمده است كه«الصلوه قربان كل تقی» یعنی نماز، مایه نزدیك شدن هر پرهیزكاری به خدا است. از یك سوی نمازگزار به وسیله نیایش به خداوند تقرب جسته و به همین جهت منزلت و رفعت مقام می یابد و از سوی دیگر لازمه قبولی نماز، بریدن از«ما سوی الله» است یعنی كوچكترین احساس نیازی به غیر خدا نداشته باشد و فقط به درگاه خداوند التجا نماید. آورده اندكه: نماز و عبادت، انسان را مستجاب الدعوه می كند، زیرا نماز پیمان خداست«الصلوه عهد الله» و هر كس به پیمان خدا وفا كند، خداوند هم به پیمان او وفادار است«اوفوا بعهدی اوف بعهدكم[9]».
آیت الله جوادی آملی در تبیین فلسفه انقلاب اسلامی، تعبیر زیبا و محكمی دارند، ایشان می گویند:
«انقلاب برای این نبود كه انسانها از بندگی حق آزاد شوند، ما انقلاب نكردیم برای این كه از عبادت خدا آزاد بشویم، ما بنده ایم. انقلاب كردیم برای این كه جز خدای سبحان كسی بر ما مسلط نشود[10]».
اگر آدمی حقیقت آیه«ایاك نعبد و ایاك نستعین» را در نماز درك كند، گردن در برابر غیر خدا خم نخواهد كرد و لو به بهای از دست دادن جان حاضر به عبودیت در مقابل غیر معبود نخواهد بود.
هر كه پیمان با هوالموجود بست
گردنش از قید هر معبود رست
تبیین راه زندگی
بی تردید به شمار آدمیان، راههای مختلف و متنوع زندگی نیز وجود دارد. زیرا هر كسی، به اقتضای فرهنگ، باورها، بینشها و برداشتهایش از هستی، راه و رسم خاصی در زندگی دارد، ولی آنچه كه می توان با قاطعیت اظهار نمود، میزان و درجه یقین افراد به درستی راهی است كه در زندگی برگزیده اند، زیرا اگر همه انسانها رضایت از زندگیشان، حاصل می شد، شاهد ظهور پدیده های متزاید و رو به رشد افسردگیها، پریشانیها، خودكشیها و نظایر آنها نمی بودیم. چنانچه علیرغم تنوع بی نظیر راههای زندگی، انسان مطمئن و معتمد به این واقعیت باشد كه در راه خدا گام برمی دارد و خدا از عمل او راضی است، تمامی تردیدها و نگرانیها برطرف شده و نوعی آرامش، حاصل می شود. نمازگزار با یقین به این مطلب كه عبادت، جوهره، دین است و نماز ستون دین می باشد و او قادر است با انجام فرضیه نماز، رضایت پروردگار را جلب نماید، نوعی اطمینان و آرامش برایش حاصل می شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/ 261.
[2] . دوآن شولتس ـ روانشناسی كمال ـ ترجمه گیتی خوشدل ـ نشر نو ـ ص 214.
[3] . اریك فروم ـ هنر عشق ورزیدن ـ ترجمه پوری سلطانی ـ ص 74.
[4] . محور اسلامی جهرمی ـ مصابیح الدجی ـ ص 782.
[5] . شیخ طبرسی ـ مجمع البیان ـ ج 4 و 3 ـ ص 601.
[6] . حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ نهج البلاغه ـ خطبه 197 ـ ص 96.
[7] . محمد محمدی ری شهری ـ میزان الحكمه ـ ج 3 ـ ص 477.
[8] . حسین دیلمی ـ هزار و یك نكته درباره نماز ـ ص 103.
[9] . همان ـ ص 216.
[10] . (آیت الله) جوادی آملی ـ اسرار عبادت ـ ص 148.
دلیل آن هم به روشنی در یك جمله، قابل تبیین است. اگر به نماز و در پرتو نماز می توان در جلب رضای حق تعالی كوشید، دیگر از كم و زیاد زندگی نباید هراس به خود راه داد زیرا او اگر از آدمی راضی شود، در حقیقت فرد به خیركثیر دست یافته است زیرا قرآن فرموده است:«و رضوان من الله اكبر[1]» یعنی(جلب) رضای پروردگار از هر چیز بزرگتر و برتر است.
از سوی دیگر، نماز راهی روشن در جهانی تاریك است و نماز گزار علی رغم تعدد و تنوع راههای زندگی به درستی می داند كه در چه مسیری گام برمی دارد، و نوعی قاطعیت و یقین در انتخاب راه پیدا می كند كه قادر است بر سختیهای ناشی از طولانی بودن راه حق، غلبه نماید.
نماز، مصباح هدایت در جهان آشفته و متزلزل امروز است زیرا اگر آشفتگی رو به تزاید جوامع بشری از این هم فراتر رود، قادر نخواهد بود كه تعادل نمازگزار و انسان واصل به حق را بر هم زند زیرا نماز داربست محكم آدمی و تكیه گاه نیرومند و عظیمی در برابر تندبادهای زندگی است.
شور و گرمایی درونی
از پیامدهای مؤثر نماز و ارتباط با خدا، ایجاد نوعی حرارت باطنی و گرمای خاص درونی است كه متناسب با میزان حضور قلب و عمق توجه نمازگزار، در وی به وجود می آید. و منشأ آن انگیزه پاك و خالص برای محبت به پروردگار و ارتباط با خداست كه در پرتو مرور زمان و مراقبه لازم، مبدل به عشق الهی می شود كه قرآن نیز می فرماید:«و الذین آمنوا اشد حُباً لله» یعنی«و آنانیكه ایمان آوردند، در دوستی خدا سخت ترند[2].»
اینك از باب نمونه، به دو مورد ذیل اشاره می شود.
«یكی از همسفران مرحوم حاج محمد صادق تخت فولادی نقل می كند در سفر بیت الله الحرام، از اصفهان حركت كرده و نزدیك شیراز در كاروانسرایی فرود آمدیم، هوا سرد و برفی بود. مرحوم حاجی روی سكوی در ورودی كاروانسرا، بیرون از سرا، زیراندازی را افكندند و نشستند، سایر كاروانیان عرض كردند، هوا سرد است و اینجا گذرگاه حیوانات است، بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشریف بیاورید. ولی ایشان فرمودند در داخل كاروانسرا آب نیست ولی اینجا جوی آبی ست و برای من بهتر است. همراه ایشان می گوید من نگرانی كاروانیان را از سردی هوا و خطر حیوانات به اطلاع ایشان رساندم. ایشان سر از زانو برداشت و گفت: دستت را به سینه من نزدیك كن. همسفر ایشان گفت: به محض اینكه دستم را به سینه ایشان نزدیك كردم، گویی به دیگ جوشانی دست كرده ام و از شدت حرارت، احساس تألم كردم. حاجی فرمود به اینها بگو آیا ذكر خداوند به اندازه ده سیخ ذغال گرمی نمی دهد؟ اما در مورد حیوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زیانی نمی رساند، هر چه شود به اذن حق و اراده اوست من در زمین و آسمان ها از حیوانات نمی ترسم[3]».
مورد دیگر را«ریچارد رالی» در كتاب خود به نام«من در خواب و قلبم بیدار است»، اینگونه نقل می كند:
«من در نمازخانه ای نشستم و در همان حین كه از لذت دعا و مراقبه بهرمند می شدم، بناگاه در اندرونم، گرمایی خوشایند و غریب، احساس می كردم. تا مدتهای مدید حیران بودم كه این گرما از كجا می آید، تا به تجربه آموختم كه از جانب خالق است نه مخلوق و از آن پس، آن را دل انگیزتر و سرشار از حرارت یافتم[4]».
تكیه گاهی مطمئن و استوار
دنیایی كه ما را احاطه نموده، از روند پیچیده دایم التزایدی تبعیت می كند كه به مرور زمان، مشكلاتی خاص را برای انسان به همراه آورده و گذشت زمان به آن مدد نموده و بار روانی این قبیل مشكلات مضاعف می شود و آدمی در مواجهه خویش با چنین دنیایی، خود را بیش از پیش ناتوان، ضعیف و آسیب پذیر، احساس می كند. شتاب روند زندگی و تغییرات سریعی كه در این مجموعه حادث می گردد، بر ناتوانی فرد می افزاید و نیاز او را به داشتن تكیه گاهی محكم و تزلزل ناپذیر، روز افزون می سازد.
نماز، چنین پشتیبان قوی و نیرومندی است كه نمازگزار را در پناه خود می گیرد و او را از مخاطرات و تهدیدها، محافظت می كند، زیرا هم از حیث ارتباط كلامی با خداوند، نماز، تجلی یاری خواستن از پروردگار است و نمازگزار با ادای عبارت قرآنی«ایاك نعبد و ایاك نستعین» هم بر پرستش معبود، تأكید می ورزد و هم بر یاری خواستن از ذات لایزال آن محبوب اصرار می نماید. و علاوه بر آن، از جهت ارتباط روحی و روانی با خداوند، چون خود را در پیشگاه با عظمتش می یابد، احساس ارتباط، اتصال و در نهایت اطمینان از حمایت و پشتیبانی آن ذات مقدس پیدا می كند.
بر همین اساس است كه قرآن كریم توصیه می فرماید كه«از صبر و نماز، یاری و استعانت جویید[5]».
و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:«هر گاه كار بر پیامبران الهی سخت می شد و بیمناك و اندوهگین می شدند به نماز پناه می بردند[6].»
نابغه شرق، شیخ الرئیس ابو علی سینا نیز می گوید:
«هر زمان برایم مشكلی علمی پیش می آمد و از حل آن عاجز می ماندم، به مسجد شهر می رفتم و دو ركعت نماز به جا می آوردم. سپس از خداوند می خواستم مرا به وسیله نور آن نماز یاری دهد تا گره از مشكلم باز كند، پس از ادای آن دو ركعت، راه حل مشكل برایم آسان می شد و به آنچه می خواستم می رسیدم[7]».
تعادل پایدار
آدمی در مصاف با زندگی و رویدادهای آن، واكنشهای متفاوتی از خود نشان می دهد، كه بعضاً با حفظ تسلط و كنترل موقعیت، آنها را به گونه ای حل می كند و در مواردی دیگر، از موقعیت مذكور، متاثر شده و تحت الشعاع آن قرار می گیرد و به اصطلاح، تعادل خود را از دست می دهد و برای دستیابی به تعادل مجدد، نیاز به زمان مقتضی و ابتكار مناسب دارد.
در حدیثی از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین آمده است:
«دل فرزند آدم همچون گنجشك است و هر روز هفت بار دگرگون می شود[8]. و یا در روایتی دیگر فرمودند:
«دل مانند ریشه ای در بیابانی به درختی آویخته كه باد پیوسته آن را زیر، و رو می كند[9]».
نماز، چون موجب تقویت قلب نمازگزار است، تعادل درون او را حفظ نموده و آن را پایدار می سازد. در شرح حال امیرالمؤمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است كه در جنگ صفّین، در یكی از سخت ترین شبهای نبرد كه به نام«لیله الهریر» معروف است فرشی برای آن حضرت گستردند و امام ـ علیه السّلام ـ بر روی آن مشغول نماز شدند. در حالی كه تیرهای بسیاری از اطراف و چپ و راست او می گذشت و هرگز تزلزلی در او ایجاد نمی كرد، آن حضرت از جایش تكان نخورد تا آن كه نمازش را به پایان رساند[10]».
آری علی ـ علیه السّلام ـ در چنین شرایطی كه دهشت انگیز بود، با قلبی آرام به نماز ایستاد و درس پایبندی به نماز و اهمیت آن را به جهانیان آموخت،
معرفت شهودی
جهان بینی الهی، مبتنی بر غیب و شهود است و هر یك را مراتبی است(عالم الغیب و الشهاده). برخی از بزرگان معتقدند كه:«اساس راز نماز در شهود عینی نمازگزار نهفته است و یا به عبارت دیگر اوج راز نماز در شهود خداوند مكنون است، و اعبد ربك حتی یاتیك الیقین، و از محدوده لا حول و لا قوه الا بالله گذشتن و مرحله لا اله الا الله را پیمودن، به ذروه لا هو الا هو رسیدن است، و معنای توحید نام«قطع» توجه به غیر خدا نیست، زیرا قطع توجه به نوبه توجه و التفات است، بلكه«انقطاع» توجه به غیر است و برای اینكه این«انقطاع» هم دیده نشود، كمال انقطاع، مطلوب موحدان ناب می باشد، به طوری كه نه تنها غیر حق دیده نشود و این فقط در متن عبارت، مخصوصاً نماز، تعبیه شده است.[11]
امام راحل نیز در بحث از راز نماز و در ضمن نامه عرفانی خویش به فرزند گرامیشان آورده اند:
«پسرم، سعی كن كه به این پیروزی دست یابی، یا دست به بعض مراحل آن. همت كن و از هواهای نفسانی كه حد و حصر ندارد، بكاه و از خدای متعال جل و علاء استمداد كن كه بی مدد او كس به جایی نرسد و نماز این معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به این مقصد است و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقق یك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خویش، شمه ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم و دورنمایی از صلاه معراج سید انبیاء و عرفا علیه و علیهم و علی آله الصلوه و السلام را مشاهده كردیم.»[12]
معنا بخشیدن به زندگی
از ویژگیهای عصر جدید، احساس روزمرّگی و بیهودگی انسان است به این معنا كه وی از درون عمیقاً، احساس پوچی و بی محتوایی می كند و در مقابل، راههای شناخته شده و مطمئنی فرا روی خویش نمی یابد و یا حداقل آنها را نمی شناسد.
«فردریك مایر» یكی از اندیشمندان تربیتی معتقد است:
«عصر ما، دوران سرخوردگی است. خوشبینی ای كه از ویژگیهای بخشی از سده نوزدهم بوده، در اثر جنگها، بحرانها و بروز خودكامگیها، تضعیف شده است:[13]
وی در فراز بعدی سخنانش می افزاید:
«راحت ما از همیشه بیشتر است: ولی وقتی كه به آینده می نگریم، احساس ناراحتی عمیقی می كنیم برای تفریح و سرگرمی وسایل بهتر و راههای بیشتری داریم و در عین حال بسیاری از ما احساس می كنیم كه زندگی ما كاملا میان تهی است[14]».
زندگی درون تهی به عنوان یك ویژگی دنیای معاصر در آثار برخی اندیشمندان با عنوان«ترس» با منشأ درونی، توصیف شده است كه از آن جمله به«سیدنی پولارد» اشاره می كنیم، وی می نویسد:
«امروزه ماهیت ترس فرق می كند، امروزه ترس از درون است و نه از بیرون[15]».
[1] . توبه ـ 72.
[2] . بقره/ 165.
[3] . نشان از بی نشانها ـ علی مقدادی اصفهانی ـ ج 1 ـ ص 38 ـ 39.
[4] . عقل و اعتقاد دینی ـ درآمدی بر فلسفه دین ـ مایكل پترسون و دیگران ـ ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ـ طرح نو ـ ص 39.
[5] . بقره/ 153.
[6] . هزار و یك نكته درباره نماز ـ حسین دیلمی ـ ستاد مركزی اقامه نماز ـ ص 231.
[7] . هزار و یك نكته درباره نماز ـ پیشین ـ ص 262.
[8] . راهنمای انسانیت ـ ترجمه موضوعی نهج الفصاحه ـ سخنان حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرید تنكابنی ـ ص 529.
[9] . همان.
[10] . هزار و یك نكته درباره نماز ـ پیشین ـ صص 20 و 21.
[11] . سر الصلوه ـ امام خمینی ـ مقدمه استاد جوادی آملی ـ ص ده.
[12] . همان ـ ص بیست و هشت.
[13] . مابر، فردریك ـ تاریخ فلسفه تربیتی ـ ترجمه علی اصغر فیاض ـ ج 1 ـ ص 5.
[14] . همان.
[15] . بولارد، سیدنی ـ اندیشه ترقی ـ ترجمه حسن اسد پیروزانفر ـ ص 308.
شاید یكی از عوامل مؤثر در پیدایش این حالت روحی، فاصله گرفتن تدریجی بشر از مذهب و رویكرد عجولانه و شتابنده او به علم، پس از دوره نوزایی(تجدید حیات علم) در اروپاست. او به تصور جایگزینی علم به جای مذهب، كوشید تا پیوندهای دینی خود را بگسلد ولی زمانی كه در این راه ناكام شد و علم از عهده تأمین خواسته های آدمی برنیامد، دیگر جایگزینی برای آن وجود نداشت. لذا از درون احساس خلأ، بیهودگی و پوچی نمود.
نماز، پیوند میان آدمی و بی نهایت است. رشته های چنین ارتباطی از زمین تا آسمان، برقرار می شود و علاوه بر اتصال روح به مطلق وجود، او را از محتوی و معنا، سرشار و اقناع می كند. زیرا هر نوع ارتباطی، بر روح انسان تأثیر معینی بر جای می گذارد و به همان میزان و متناسب با آن«تصویر فرد از خویشتن» نیز، تغییر می یابد. این پدیده همچنان در جریان زندگی، دستخوش تحولات مختلفی واقع می شود. چنین تصویری از درون خود داشتن، به گونه ای بر رفتارهای فرد، آثاری بر جای می نهد كه لحظه ای از وی جدا نیست بلكه شخص در حقیقت با آنها زندگی می كند. و هر لحظه و در صورت اراده، می تواند آن تصویر را بدون واسطه در ذهن خویش حاضر نماید. این یكی از وجوه علم حضوری است یعنی علم آدمی به خویشتن خود بدون واسطه، است. علاوه بر آن آدمی، بیش از سایرین به نفس خویش، بینش و بصیرت دارد.
اولیای خدا، با نماز و یاد خدا، خود را نیازمند به چیز دیگری نمی یافتند. یكی از عواملی كه زندگی را از حالت روزمرگی و پوچی، خارج نموده و به آن شادابی، تنوع و تحول خاصی می بخشد. وجود برنامه ای منسجم و منظم برای هر روز آدمی است. نماز برنامه ای منظم برای ارتباط انسان و خدا در پنج نوبت شبانه روز است. پنج وعده ای كه در حقیقت پنج میعادگاه ملاقات محب و محبوب می باشد. هر نماز تا نماز بعد، به انسان بهانه ای برای زیستن و دلیلی برای بودن می بخشد. گفتگوهای رازورانه عاشق و معشوق، در آدمی این احساس را زنده می كند كه تا زمانی كه كسی را برای گفتگو و ارتباط حاضر می بیند، زندگی قابل زیستن است به ویژه آنكه طرف گفتگو، محبوب دلها و هستی آفرین باشد. از سوی دیگر چنین ارتباطی به نمازگزار تفهیم می كند كه:
ـ عالم هستی چون مخلوق خدای تعالی است، دوست داشتنی می باشد.
ـ عالم هستی، بیهوده و بی معنا خلق نشده است، قرآن كریم نیز بر این معنا تكیه دارد:«افحسبتم انما خلقناكم عبثاً و اینكم الینا لا ترجعون[1]»
ـ انسان نیز به عنوان زیر مجموعه عالم هستی، بیهوده و بی معنا آفریده نشده است بلكه در خلقت او منظوری اساسی و مهم نفهته است.
ـ عبادت پروردگار به معنای وسیع آن كه منتج به رشد و بالندگی آدمی می شود، از منظورها و مقاصد اصلی خلقت انسان تلقی شده است به مصداق آیه شریفه«و ما خلقت الجن و الانس الا یعبدون[2]»
سپر دفاعی
این واقعیت كه آدمی، موجودی آسیب پذیر بوده و خطر آسیبهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی او را همچنان تهدید میكند، مطلبی انكار ناپذیر است. به ویژه در عصر حاضر كه تقابل فرهنگها و اندیشهها در مواردی به نوعی تهاجم فرهنگی غرب علیه اسلام مبدل گردیده است. این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار می شود. ماهیت تهاجم فرهنگی، تقریباً بر همگان روشن است اما شاید مكانیزمهای اصلی و راهكارهای مقابله با آن، به این مقدار روشن نباشد.
نماز، یكی از مؤثرترین و مطمئن ترین شیوه های مقابله با آسیبهای اخلاقی است. نماز از جهات شناختی و نیز عاطفی، همچون سپر دفاعی نیرومندی عمل می نماید. از یك سوی، نمازگزار با درك رابطه خویش با خدا از نسبت و رابطه موجودی بی نهایت كوچك با بی نهایت بزرگ آگاه شده و در محضر چنان بزرگی، به خود اجازهی نخطی و جسارت به ساحت را قدس او را نمی دهد و به عبارت دیگر گناه نمی كند، زیرا گناه به معنای شكستن حدود و حریم الهی است و از جهت دیگر، چون خود را از همه ابعاد نیازمند به خداوند می بیند و او را«فعال ما یشاء» می داند، سعی دارد تا رابطه خویش با خدا را با ارتكاب گناه، از بین نبرد. زیرا براساس فطرت الهی اش درك می كند، هر عمل خطا گونه ای كه بر این رابطه اثر منفی بگذارد و آن را تهدید نماید، در حقیقت، مانند آن است كه منشأ خیرات و بركات زندگیش را مواجه با خطر جدی نموده باشد.
در همین زمینه، بیان حدیث ذیل از حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ مناسب به نظر می رسد:
«مردی به حضور سید شهیدان آمد و گفت:«من مردی گنهكار هستم و نیروی مقاومت در برابر گناه ندارم (نمی توانم گناهانم را ترك كنم مرا موعظه كن.)»
امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: پنج كار را انجام بده و هر چه می خواهی گناه كن:
1ـ روزی خدا را نخور و هر چه خواهی گناه كن.
2ـ از قلمرو حكومت خدا بیرون برو و آنچه خواهی گناه كن.
3ـ به جایی برو كه خدا تو را نبیند و آنچه خواهی گناه كن.
4ـ هرگاه فرشته مرگ نزد تو آمد تا روحت را قبض كند، او را از خود بران و آنچه خواهی گناه كن.
5ـ هنگامی كه مالك دوزخ، تو را روانه دوزخ كرد، از رفتن به دوزخ سرپیچی كن و آنچه خواهی گناه كن[3]»
در حقیقت نماز، همچون سپری است كه نه تنها نمازگزار را از لغرشها و گناهان در دنیا حفظ می كند بلكه علاوه بر آن، او را از عذابهای اخروی، مصون می دارد. در باب چگونگی حفاظت وی از لغزشهای دنیوی، حدیث زیر ارائه می شود:
«از امام پنجم ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه فرمودند: وقتی نمازگزار به نماز ایستاد، فرشتگان از آنجا تا دورنمای آسمان او را در برمی گیرند و او در میان صفوف فرشتگان می باشد.» این چه نمازی است كه همه فرشتگان مأمور حفظ انسان اند؟ از چه چیز؟ از وسوسه ها، تا شیطان و وهم از هیچ راهی حواس نمازگزار را به خود متوجه نكند، چون شیطان در كمین است[4].
تقویت مسئولیت اجتماعی
انسان، موجودی مدنی الطبع است و ذاتاً گرایش به ارتباطهای اجتماعی دارد. جوهره تعالیم دین نیز، ناظر به پرورش ابعاد فردی و اجتماعی انسان. هر دو می باشد. بر این اساس نماز كه علم و نشانه دین است. لزوماً باید با مسایل مهم اجتماعی نظیر مسئولیت پذیری ارتباطی معنادار داشته باشد. شاید اینگونه بتوان تعبیر و تبیین نمود كه نماز با حفظ شرائط آن، موجب لطافت روح و دقت دل و تیزی احساسات می شود. راز و نیاز با خدا در روح و روان آدمی، تأثیرات، همچون حساس شدن نسبت به عالم هستی و احساس همنوائی با دیگران ایجاد می كند و در نتیجه آمادگی لازم برای احساس وظیفه و مسئولیت نسبت به دیگران، به وجود می آورد و محركی برای رسیدگی به دردها و رنجهای مجرمین می شود.
اهمیتی كه نماز جماعت در سفارشات معصومین علیهم السلام یافته است، شاید از آن رو می باشد كه علاوه بر عبادات و انجام تكالیف الهی، مردم به دردها و رنجهای یكدیگر آگاه شده و می توانند در رفع آنها بكوشند.«در روایت آمده است كه: رسول خدا ـ صلّی الله تعالی علیه و آله ـ به نماز جماعت مشغول بود. چون صدای گریه طفلی به گوشش رسید، نماز را زودتر به پایان برد(تا مادر آن كودك كه در نماز جماعت حاضر بوده، سراغ فرزندش رود و او را آرام كند[5]».
اهمیت توجه به مردم و رنجهایشان از اینجا، آشكار می شود كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمازی را كه ستون دین است و جان پاك ایشان، مشتاق آن بوده، كوتاه می كنند تا مادری به طفل گریان خود رسیدگی كند و مانع رنج بیشتر او شود و این امر خود نشأت گرفته ار توجه به روح و معنای نماز می باشد.
درباره«علی بن مهزیار» نقل شده است كه: چون آفتاب طلوع می كرد به سجده می رفت و سر بر نمی داشت تا برای هزار نفر از برادران خود دعا می كرد مثل آنچه برای خود دعا می كرد و پیشانی او از بسیاری سجده مانند زانوی شتر پینه بسته بود[6]».
براساس همین احساس مسئولیت است كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:
«كسی كه صبح كند در حالی كه به(سامان یافتن) امور مسلمانان، اهتمام و كوشش نكند، از مسلمانان نیست، و كسی كه فریاد(دادخواهی) شخصی را بشنود كه مسلمانان را به یاری می طلبد. ولی به او جواب(مثبت) ندهد، مسلمان نیست[7]».
از این سخنان نیز چنین مستفاد می شود كه اگر چه نماز، پایه دین و پرچم اسلام، توصیف شده است، ولیكن اگر كسی در قبال جامعه مسلمین بی تفاوت بوده و نسبت به استغاثه دردمندان و مظلومان عكس العملی مناسب نشان ندهد(در حقیقت) مسلمان نیست.
چنین احساس مسئولیتی نه تنها نسبت به مسلمانان بلكه نسبت به سایر موجودات نیز مورد تأكید شارع مقدس اسلام می باشد.
«شیخ طوسی از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت می كند كه پیرمردی از عابدهای بنی اسرائیل مشغول نماز بود كه مشاهده كرد دو طفل خروسی را گرفتند و پرش را می كنند و آن خروس، ناله و فریاد می كند، پس آن عابد همانطور مشغول نماز شد و آن حیوان را نجات نداد و از عمل آن كودكان جلوگیری نكرد. پس خداوند به زمین فرمود:آن عابد را فرو بَر. زمین او را فرو برد و تا آخر دنیا فرو می رود[8]».
در باب احساس مسئولیت اجتماعی و آثار معنوی آن، مطالب مفصلی در منابع اسلامی آمده است.
نكته بسیار مهم این است كه روح مسئولیت اجتماعی در اولیای الهی، خود از توجه به خدا و ارتباط با او سرچشمه می گیرد كه نماز تجلی كامل چنین رابطه ای است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مؤمنون ـ 115.
[2] . ذاریات ـ 56.
[3] . محمدی اشتهاردی ـ محمد ـ گفتار دلنشین چهارده معصوم(علیهم السّلام) ـ ص 115ـ انتشارات انصاریان قم.
[4] . جوادی آملی ـ عبدالله.
[5] . دیلمی، حسین ـ هزار و یك نكته درباره نماز ـ ص 221.
[6] . همان ـ ص 198.
[7] . محمد اشتهاردی ـ محمد ـ گفتار دلنشین ـ پیشین ـ ص 19.
[8] . دستغیب ـ آیت الله شهید ـ گناهان كبیره ـ ج 2 ـ ص 65.
همان بندگان خاصی كه در نماز، به حقیقت یاد خدا بودند و در روابط و مناسبات اجتماعی نیز زیباترین و لطیف ترین توجه را به نیازها و دردهای مردم، مبذول داشتند. شاید حدیث زیر بیانگر چنین توجهی باشد كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:
«وقتی كسی در نماز پیشوای مردم شد، نماز را سبك گیرد كه در میان كسان، كوچك و بزرگ و بیمار و ناتوان و حاجتمند هست و هر وقت برای خود نماز گزارد هر چه خواهد طول دهد[1]».
تلقین ارزشها
باطن و ظاهر آدمی، دو جلوه از یك حقیقت واحدند و تأثیر متقابلی بر یكدیگر دارند. به گونه ای كه نیات و انگیزه های درونی، در موردی بر رفتار ظاهری وی تجلی یافته و رفتارهای ظاهری نیز متقابلاً به دورن پررمز و راز روان انسان نفوذ می كند و به تدریج شخصیت او را متحول می نماید. در تبیین رابطه باطن و ظاهر، استناد به كلام امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ مفید و راهگشا به نظر می رسد ایشان می فرمایند:
«و بدان برای هر ظاهر و آشكاری، برابر آن، باطن و پنهانی است، پس آنچه را ظاهر نیكو باشد، باطنش هم نیكوست و آنچه را ظاهرش زشت و بد باشد، باطنش نیز زشت و ناپاك است[2]».
انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و ارتباطی معنادار میان این دو جنبه وجودی(ظاهر و باطن) او برقرار است و كشف چنین رابطه ای، برای ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار و شخصیتش، ضروری به نظر می رسد. از جمله این موارد می توان به«تلقین» اشاره نمود. تلقین به معنای افكندن، فهماندن، مطلبی را به كسی گفتن و كسی را وادار به گفتن كلامی كردن می باشد. اگر آدمی مطلبی را به نفس خود القا، نماید، از روش«تلقین به نفس» استفاده نموده است و این یكی از روشهای تكوین اخلاقیات می باشد. علامه طباطبایی ـ رحمه الله علیه ـ در بیان شیوه های ایجاد ملكات اخلاقی می نویسند:
«و همچنین هر صفت دیگری كه بخواهی از خود دور كنی، و یا در خود ایجاد كنی، راه اولش تلقین علمی و راه دومش تكرار عملی است[3]».
روش علمی تلقین به نفس بر این مبنا استوار است كه آدمی، صفت مطلوبی را كه منظور وی می باشد در قالب یك جمله كوتاه خبری و مثبت نظیر«من فردی شجاع هستم». قرار داده و در زمان خاصی كه از لحاظ بدنی، در وضعیت آسوده ای می باشد و از نظر روانی نیز تمركز لازم را داراست، چنین جمله ای را چندین بار، به خود تلقین می كند و در طول روز یا شب آن را تكرار می نماید، با تداوم چنین عملی در روزهای بعد به تدریج چنین ویژگی اخلاقی در روح و روان او رسوخ می كند. لازم به ذكر است كه میزان رسوخ و نفوذ این خصوصیت در روان آدمی، بستگی به میزان تكرار و انجام تلقین دارد.
حال می توان رابطه نماز و تلقین ارزشها را اینگونه تبیین نمود. نماز، خود نوعی ذكر است.
امام راحل در شرح حدیث جنود عقل و جهل، مطلبی مشتمل بر ارتباط تلقین آیات به قلب و نتایج حسنه آن ذكر می نمایند:
«پس از آن كه دل را برای ذكر خدا و قرآن شریف مهیا نمود، آیات توحید و اذكار شریفه توحید و تنزیه را با حضور قلب و حال طهارت تلقین قلب كند به این معنی كه قلب را چون طفلی فرض كند كه زبان ندارد و می خواهد او را به زبان آورد، چنانچه آن جا یك كلمه را تكرار كند و به دهان طفل گذارد تا او یاد گیرد، همین طور كلمه توحید را با طمأنینه و حضور قلب، باید انسان تلقین قلب كند و به دل بخواند تا زبان قلب باز شود و اگر وقتی چون اواخر شب یا بین الطلوعین، بعد از فریضه صبح برای این كار اختصاص دهد خیلی بهتر است[4]».
ایفای مسؤولیت الهی
از وظائف انسان در پیشگاه خداوند، انجام فرائض الهی به ویژه نماز است. نماز در میان همه اعمال عبادی، جایگاه خاصی دارد و از آن به«ستون دین» تعبیر شده است. در برخی روایات آمده است كه:
«اگر نماز قبول شد، سایر اعمال نیز قبول می شود و اگر نماز، پذیرفته نشد، سایر اعمال هم پذیرفته نخواهد شد[5]».
شناخت دقیق وظیفه و چگونگی انجام آن، زمینه موفقیت آدمی را فراهم می كند. در پاره ای از عبادات و اعمال، به لحاظ اهمیت والایی كه برای برخی از آنها ذكر شده است، حق خاصی را متوجه انسان می كند و نماز از این جمله است.
حضرت امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در رساله حقوق خویش، دهمین حق را به نماز اختصاص داده و می فرمایند:
«در مورد حق نماز، باید بدانی كه این عمل به منزله آماده شدن برای دیدار و سخن گفتن با خدای آفریننده است و تو در آن حال در برابر خدا ایستاده ای اگر توجه به این مطلب داشته باشی رعایت كمال ادب را خواهی كرد و قلب خود را با بیم و امید و اظهار محبت در برابر كمال مطلق متوجه او خواهی كرد.
با آرامش و مراقبت و توجه كامل، با او به راز و نیاز و گفتگو می پردازی، به وسیله نماز و درخواست عفو و آمرزش و اصلاح خویش، از غبار غفلت و تقصیر و گناهانی كه ممكن است ترا به هلاكت و بدبختی بكشاند، پاكیزه خواهی شد و برای حسن انجام تكالیف، جز خدا پناهگاهی نیست[6]».
رابطه ایفای مسئولیت الهی و روان آدمی، اینگونه قابل تبیین است كه هر نوع عمل یا رفتاری كه بیانگر موفقیت در انجام وظیفه باشد، تأثیری در روح و روان او دارد و این تأثیر جنبه مثبت داشته و مجموع اینگونه تأثیرات، به مرور زمان، موجب رضایت خاطر وی می شود به ویژه اگر انجام وظیفه در قبال ذات اقدس الهی باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . فرید تنكابنی ـ مرتضی ـ راهنمای انسانیت ـ ترجمه موضوعی نهج الفصاحه (سخنان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله) ـ ص631.
[2] . امیرالمؤمنین، علی ـ علیه السّلام ـ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام ـ ج 3 ـ جمله 153 ـ ص 482.
[3] . طباطبایی ـ علامه سید محمد حسین ـ المیزان ـ ج 2 ـ ص 301.
[4] . خمینی، روح الله.
[5] . لواسانی، سید علی ـ شكوفه های سخن ـ ص 89.
[6] . امام سجاد، حضرت علی بن الحسین ـ رساله حقوق ـ ترجمه علی غفوری ـ صص 67 و 69.
محمد رضا شرفي ـ مجله تربيت، اسفند79
نقش نماز در آرامش روانی خانواده
آیه شریفه «الا بذكر اللّه تطمئن القلوب» حكایت از آن دارد كه با یاد خدا دلها آرامش میگیرد. دل پایگاه نفس آدمی است و آنگاه كه دل آرام گیرد، نفس انسان نیز اطمینان مییابد. پس برای داشتن دلی آرام و قلبی مطمئن باید به ذكر باری تعالی پرداخت. ذكر اكبر خدا نیز نماز است و قرآن میفرماید: »و لذكر اللّه اكبر«
نتیجه آن كه چون گویندگان ذكر الهی كه دل هایی آرام و نفوسی مطمئن دارند، گرد هم آیند و خانوادهای را شكل بخشند، آن خانواده از آرامش برخوردار است و در خانه آرام، صفا و صمیمیت موج میزند و مالامال از نور خداست.
در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست
هر جا كه صفا هست در آن نور خدا هست
نماز خواندن و انجام عبادت، برای نمازگزار آرامش روانی پدید میآورد و دل مؤمن را امنیت میبخشد، آن هایی كه توفیق بیشتری در برگزاری نماز داشتهاند، به آرامش بیشتری نیز دست یافتهاند. یعنی آنها كه علاوه بر انجام فرایض مبادرت به خواندن نوافل نیز نمودهاند، در بررسیهای موردی آرامش بیشتری را گزارش كردهاند و همین باعث شده تا دیگران را نیز به انجام نوافل توصیه كنند. سخن چنین كسانی این است كه:
برخیز كه عاشقان به شب راز كنند
گرد در و بام دوست پرواز كنند
هر در كه بود فراز بر خود بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند
آنان حلاوت عبادت خالص در شب و رازگویی با خداوند عالمیان را دریافتهاند، چرا كه شب فرصتی مناسبتر برای عبادت بی ریاست. قرآن میفرماید: «انّ ناشئه اللّیل هی اشدّ وطأً و اقوم قیلا» پس فقط صاحبان خلوص و عاشقان عبادت خدا، شیرینی راز و نیاز با او را درمییابند و میتوان گفت:
شرح این واقعه را مرغ سحر داند و بس تو چه دانی كه شب سوختگان چون گذرد
پس برگزاری نماز به طور مداوم و محافظت بر آن، رمز دست یافتن به آرامش روانی است. اینك به اختصار برخی از نقش هایی كه نماز در آرامش روانی دارد، مرور میكنیم:
1ـ عدم احساس گناه و یا كاهش آن
آدمی آنگاه كه به سجاده مینشیند تا با خدا راز گوید، باید هوشیار باشد. چرا كه قرآن میفرماید «لا تقربوا الصّلاه و انتم سكاری» آنگاه كه مست هستید، نزدیك نماز نشوید. پس لازمه مقبولیت و پذیرش نماز، دور بودن از ناهشیاری و مستی است.
نماز آدمی را از فحشا و منكرات باز میدارد. «انّ الصّلاه تنهی عن الفحشاء و المنكر» شرب خمر، مستی، غفلت و دیگر گناهان و آلودگیها در پرتو نماز محو و نابود میشوند. با حذف گناهان فضای روح و روان انسان پاك و مصفّا میشود و در نتیجه آرامش و اعتماد به نفس به دست میآید. نماز شستشوگر روان از گناه است و قلبی كه در آن تاریكی گناه نباشد از آرامش و اطمینان و صفا لبریز میشود. چنان كه پیامبر فرموده انسانی كه نمازهای پنجگانه را به جای میآورد، مانند آن است كه در رودی پنج بار شنا كرده و از آلودگیها به در آمده است. پس نماز مانع ابتلا به آلودگی و گناهان است و نیز به سبكی بار گناه آدمی میانجامد. زیرا قرآن میفرماید: «انّ الحسنات یذهبن السّیئات» به درستی نیكیها، بدیها و گناهان را میزدایند و از بین میبرند و نماز یكی از برترین حسنات است.
پس اگر احساس گناه را عامل ایجاد اضطراب و نا امنی بدانیم و گناه نكردن و یا انجام عملی را كه گناه و احساس گناه را تخفیف بدهد وسیله ایجاد مانع انجام گناه میگردد و اگر فردی گناهی را مرتكب شده انجام نماز كه یكی از حسنات ممتاز است ـ گناه او را تخفیف میدهد و آدمی در اثر عدم انجام گناه و یا داشتن احساس تخفیف گناه آرامش پیدا میكند، میتوان نتیجه گرفت كه به این دلیل نماز عامل مهمی در جهت دست یافتن به آرامش روانی است و چون این امر در خانه رخ دهد، و یكایك اعضای خانواده نمازگزار باشند، همگی با هم آرامش روانی را در خانه به ارمغان میآورند و در پناه آن با موفقیت زندگی میكنند. زیرا احساس گناه در همه آنان كاهش مییابد.
امروزه كه مسأله بزهكاری و بویژه بزهكاریهای نوجوانان در سراسر جهان، ذهن اندیشه وران را به خود معطوف نموده است، اگر بتوانیم فرهنگ خواندن نماز را گسترش دهیم میتوانیم مانع بروز بزهكاریها شده و یا آنها را به میزان قابل توجهی كاهش دهیم. تجارب نگارنده در كانون اصلاح و تربیت تهران نیز حاكی از آن است كه در میان بزهكارانی كه در كانون حضور مییافتند، نوجوانان نمازگزار كمتر بودند. پس با توجه دادن نوجوانان و دیگر اعضای خانواده به نماز، تحقق بخشیدن به خانوادهای بسامان را زمینه سازی نماییم. چرا كه با عدم ارتكاب جرم توسط اعضای خانواده، آرامش بر آن حكمفرما میشود. و دیگر كسی نگران ارتكاب جرم توسط دیگری نیست و از عاقبت بد دیگری نمیهراسد. زیرا كه نماز آنان را از فرجام بد مصون داشته است.
2ـ وحدت شخصیت و انسجام خانوادگی
خواندن نماز موجب دست یافتن به وحدت شخصیت میشود. شخصیت برخوردار از توحید به گونهای است كه جنبههای گوناگون آن با یكدیگر در تضاد نیستند. یعنی فرد آنچه كه در اعتقاد بدان باور دارد، در عمل نیز بر اساس باورهای خویش عمل میكند و چون اینگونه رفتار میكند، خود نیز در خویشتن تضاد نمییابد و در نهایت به یكپارچگی (خویشتن) دست مییابد به نحوی كه جنبهای از شخصیت فرد، جنبه دیگر شخصیت او را تأیید میكند و انسان به هنگام برخورد با او احساس میكند كه با فردی هماهنگ و بسامان مواجه شده است. حال باید پرسید نماز چگونه موجبات تحقق وحدت را در شخصیت آدمی فراهم میآورد؟
انسان مؤمن به هنگام نماز سخن از خدای واحد و یگانه به میان میآورد، او را اللّه خطاب میكند و رب عالمیان مینامد. (آیه قل هو اللّه احد به نحو بارزی حكایت از وحدت باری دارد.) و همین باور داشتن به خدای یگانه، پیام آور وحدتی درونی برای آدمی است. آنچه كه باعث تشتت و تفرقه میشود، ایمان داشتن به ربّهای گوناگون است. قرآن میفرماید:
ارباب متفرقّون خیر ام اللّه الواحد القهّار آیا داشتن ربهای متفرق خوب است یا ایمان داشتن به خداوند واحدی كه قهار است؟ قرآن وجود خدایی جز خدای یگانه را نفی میكند و میفرماید: «لو كان فیهما الهه الاّ اللّه لفسدتاً» و بر فرض محال اگر چنین میشد فساد درون آدمی را نیز به علت تعدد الهه در بر میگرفت و آنان كه اكنون، به وجود ارباب متفرق قائلند، از وحدت درونی بی بهره و در شخصیت خود دارای تضاد هستند.
اعضای خانواده نیز اگر همه با یكدیگر به اقامه نماز بپردازند و همه به وحدت درونی دست یابند، در بیرون نیز با یكدیگر همگونی و هماهنگی خواهند داشت و این موجبات آرامش روانی را برای آنان در پی خواهد داشت. زیرا نه با یكدیگر تضادی دارند و نه والدین با فرزندان خویش اختلافی جدی خواهند داشت.
سؤال این است كه چه كسانی بیشتر فرزندان را در موقعیت مضاعف قرار میدهند. آنها كه در درون خویش تضادی دارند و یا آنها كه با دیگری دارای تضاد هستند. نماز، تضادهای درونی فرد را كاهش میدهد. زیرا كه به شخصیت فرد وحدت و یكپارچگی میبخشد و دیگر آن كه افراد وحدت یافته در سایه نماز را با یكدیگر منسجم و متحد میسازد. لذا بین آنها تفرقه و تضادی جدی و عمیق وجود ندارد و تعارض مهم هم در خانواده دیده نمیشود. در اثر نبود تعارض و یا از بین رفتن آن، كمتر شاهد بروز اضطراب در محیط خانه خواهیم بود. بدین ترتیب امنیت بیرونی در محیط خانواده حاصل امنیت درونی اعضای آن است كه در پرتو انوار الهی ظهور و بروز پیدا میكند. پس نماز میتواند وحدت و امنیت درونی و بیرونی را فراهم آورد و محیط خانواده را متحد و یكپارچه سازد تا همگی به راحتی بتوانند به ریسمان الهی چنگ زنند و متفرق نگردند «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرقوا». بدین ترتیب ملاحظه میشود افرادی كه به وحدت درونی دست یافتهاند در وحدت بخشیدن به محیط بیرونی (كه یكی از مصداقهای آن خانواده است) توفیق بیشتری دارند و وحدت در خانواده یكی از رموز آرامش آن است.
3ـ افزایش اعتماد به نفس
نماز خواندن موجبات افزایش اعتماد به نفس را فراهم میآورد. زیرا وقتی آدمی با خدا سخن میگوید، از او استعانت میجوید. «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» توان بیشتری را در خود احساس میكند كه ناشی از اتكای به خدای تعالی است و داشتن چنین نقطه اتكایی باعث افزایش اعتماد به نفس در فرد میگردد. او در این حال خود را بسان قطرهای میداند كه با دریا پیوند خورده است.
قطره دریاست اگر با دریاست ور نه او قطره و دریا دریاست
بدین ترتیب درمییابیم كه آدمی از خویشتن مفهوم بهتری خواهد داشت و تصور وی از خود در مرتبه بالاتری قرار میگیرد و مفهوم خود در نزد او تعالی مییابد و این همه موجب افزایش اعتماد به نفس در فرد میگردد. از سویی خواندن نماز باعث افزایش موفقیتهای او در زندگی میشود. زیرا نماز، نقش مددرسانی دارد چنان كه قرآن میفرماید: استعینوا بالصّبر و الصّلاه از نماز و روزه كمك بجویید. انسان برخوردار از امدادهای ناشی از اقامه نماز، فردی موفقتر است و موفقیتهای روز افزون، اعتماد به نفس و افزایش آن را در پی دارد و نماز گزاران پیوسته امیدوار به امدادهای الهی هستند.
اولیای الهی كه خوب نماز میخوانند نه میترسند و نه محزون میشوند. «الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» و آدمی كه نه میترسد و نه محزون است، از آرایش روانی برخوردار است.
در محیط خانوادهای كه اعضای آن نماز را بر پا میدارند و همگی از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند، فضای آرامی حاكم است و اعتماد به نفس یكدیگر را تقویت مینمایند. آنان همچون ظروف مرتبطی هستند كه به هنگام برداشتن آب از یكی از آن ظرفها، ظرفهای دیگر جای خالی آن را پر میكنند، با این تفاوت كه در اینجا، اعتماد به نفس خود آنان كاهش نمییابد. در حالی كه وقتی ظرفهای مرتبط، جای خالی شده آب ظرفی را پر میكنند، از میزان كمتری از آب برخوردار میشوند.
آنها شكرانه بازوی توانا را به گرفتن دست ناتوان میدانند و دست افتادگان را به هنگام ایستادن میگیرند و بدین ترتیب آنها كه از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارند، در محیط خانواده، زمینه افزایش اعتماد به نفس را در دیگر اعضای خانواده فراهم میكنند تا آنها هر چه بیشتر استعدادهای خویش را به كار گیرند و به درجه بالاتری از شناخت معبود و عبادت دست یابند و به خود شكوفایی برسند، به نحوی كه همه استعدادها و تواناییهای خویش برای عبادت خدا را به فعلیت برسانند. نماز در این راه نقش مدد رسانی را بر عهده دارد. انسانی كه به خود شكوفایی رسیده از آرامش بیشتری برخوردار است. اولیای الهی مصداق بارز چنین حالتی هستند، زیرا توانستهاند همه توان خویش را در راه عبادت معبود به كار گیرند.
4ـ بالا رفتن عزت نفس
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را معراج مؤمن دانسته و میفرماید: الصّلاه معراج المؤمن. انسانی كه عروج یافته و اوج گرفته است، از عزت نفس برخوردار است. عزت نیز با رفتن به پیشگاه معبود حاصل میشود و به تعبیر سعدی انسان جز با رفتن به درگاه الهی عزت نمییابد.
عزیزی كه هرگز درش سر بتافت به هر در كه شد هیچ عزت نیافت
و اگر میگویند «عزت طلب و بزرگیآموز» همه حكایت از آن دارد كه آدمی برای عزتمندی خویش ارزش فراوانی قائل است و آنها كه نفس خویش را دارای عزت میدانند، كمتر تن به خطاها و امور ناپسند میدهند. علی (علیه السلام) میفرماید: «من كرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته» هر كس كه نفسش در پیشگاه او ارزشمند باشد شهوات در نزد او خوار است و بیمقدار.
كارل راجرز كه بنیانگذار روش مشاوره غیر مستقیم است، اظهار میدارد، دانش آموزی كه از عزت نفس بالاتری برخوردار است كمتر تن به تقلب میدهد و نظریه تعهد مكبر حكایت از آن دارد كه اگر شخص احساس بی آبرویی كند، راحتتر تن به ارتكاب جرم میسپارد. نماز كه آدمی به هنگام ادای آن سر بر آستان معبود میساید. و پیشانی خویش را به رسم تواضع و بندگی به خاك میگذارد، باعث میشود تا موجبات رستگاری انسان فراهم شود. این سجده كه خضوع (تواضع بدنی) است و خشوع (تواضع قلبی)، موجبات اعتلای آدمی را فراهم میسازد «قد افلح المؤمنون الّذین هم فی صلاتهم خاشعون» و در اثر بندگی آدمی بد مقامی بالا و والا میرسد و به قول صائب تبریزی:
ذره به آفتاب رسید از فتادگی بنگر كه از كجا به كجا میتوان شدن
و سعدی رمز برخورداری از فیض را افتادگی دانسته و میگوید:
افتادگیآموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی كه بلند است
پس تواضع در مقابل خالق رمز كمال آدمی است و انسان برخوردار از كمال در همه جا و از جمله محیط خانواده احترام دیگران را پاس میدارد و نیاز به داشتن عزت نفس و برخورداری از احترام، به نظر «مازلو» یكی از نیازهای اساسی روانی آدمی است كه با تأمین آن سلامت روانی انسان تأمین میگردد به نحوی كه او را از تعادل روانی برخوردار میسازد. در خانهای كه پیر و جوان و كودك و خردسال همه از احترام و عزت نفس بهره گرفتهاند همه میتوانند از آرامش روانی برخوردار باشند. در خصوص احترام به پیران و كودكان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «لیس منّا من لم یرحم صغیرنا و لم یوقّر كبیرنا» از ما نیست كسی كه به كودكان ما ترحم و لطف نكند و بزرگترهای ما را محترم نشمارد. پس در خانهای كه همه در برابر معبود متواضعند و حرمت یكدیگر را نمیشكنند، همه از عزت نفس برخوردارند و ضمن برخورداری از آرامش روانی تن به جرائم نیز نمیدهند اما دور شدن از وادی بندگی و عدم انجام فرایض دینی، آدمی را به بندگی این و آن میكشاند و این در اثر نداشتن آگاهی و بصیرت است و اقبال در وصف آنان میگوید:
آدم از بیبصری بندگی آدم كرد گوهری داشت ولی صرف قباد و جم كرد
گویی از خوی غالمی ز سگان پستتر است من ندیدم كه سگی پیش سگی سر خم كرد
انسانهای ره یافته جز بر درگاه معبود ازلی سر نسایند و پیوسته به عبادت او میشتابند. علی (علیه السلام) فرمود؛ لا تكن عبد غیرك لقد جعلك اللّه حرّا. بنده دیگری مباش بدرستی كه خدا تو را از آزاد آفریده است و خداوند عزت را از آن خود، رسول خود و بندگان مؤمن خویش میداند و میفرماید: و للّه العزّه و لرسوله و للمؤمنین.
5ـ معنا دادن به زندگانی
ویكتور فرانكل كه خود بنیانگذار مكتب سوم درمانی دین و مكتب معنا درمانی است، در كتاب خود كه آن را «انسان در جستجوی معنا» نامیده است، بر این باور است كه انسان آنگاه از سلامت روانی برخودار است و آنگاه آرامش را لمس میكند كه در زندگانی خود احساس معنا كند و او در وهله نخست عشق را عامل ایجاد چنین معنایی میداند كه عشق به یك آرمان و عشق به دیگری مورد نظر اوست و او خود مینویسد كه یكبار یك عالم یهودی كه معنای زندگانی را از دست داده بود، نزدم آمد و من با ایمانی كه در وجودش بود زندگی او را معنی دار ساختم. او به درمانگرها توصیه میكند كه در موقع درمان بیماران روانی تلاش كنید كه زندگی آنها را معنی دار نمایید. زیرا بیمار روانی كسی است كه معنای زندگی را از دست داده است. عبادت و نماز نیز میتواند زندگی آدمی را معنا بخشد و برای آدمی حیاتی طیب را فراهم آورد كه مالامال از معناست. و قرآن میفرماید: «من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیّبه»
یعنی هر كسی اعم از زن و مرد عمل صالح انجام دهد او را به حیاتی پاك و طیب زنده میگردانیم.
فرانكل میگوید: آنان كه دارای زندگی معنی دار بودند، افراد مقاومی بودند كه خود را تسلیم مرگ و خودكشی نمیكردند. یعن عشق به زندگی آنان معنا داده بود و او رمز پایداری آنان را در عاشق بودن آنها میداند و چه نیكو گفته است حافظ.
هرگز نمیرد آن كه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما
برترین عشق نیز عشق به خالق است و نزدیكترین حالت آدمی هنگامی است كه سر به سجده مینهد. در اینجاست كه میتوان به یكی ار رازهای طولانی بودن سجدههای امام زین العابدین (علیه السلام) پی برد و سخنان پر حلاوت عشق را خوش و زیبا تفسیر نمود و گفت:
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری كه در این گنبد دوار بماند
پس نماز كه برترین جلوههای عشق را به نمایش میگذارد، میتواند در خانواده، زوجین را به یكدیگر علاقهمند و عطوف نماید و آنان كه عاشق خدایند، جلوههای دیگر خالق را نیز دوست میدارند و به همسر و فرزندان خویش به عنوان نشانههای خالق مینگرند و در میان آنها عشق و علاقه فراوان است و به تعبیر قرآن «رحماء بینهم» را مد نظر قرار میدهند و چون به شكرگزاری معبود میپردازند، نمیتوانند نسبت به مخلوق خدا شاكر نباشند. چرا كه «من لم یشكر المخلوق، لم یشكر الخالق» در خانهای كه تشكر و سپاسگذاری از یكدیگر وجود داشته باشد دلسردیها و ناپایداریها ره نمییابد و این ابراز عشق و علاقه و سپاس و تشكر احساس تعلق به جمع خانواده را پدید میآورد، كه یكی دیگر از نیازهای اساسی روانی است كه با تأمین آن تعادل و بهداشت روانی فرد تحقق مییابد. نماز اگر چه به معنای بندگی در برابر خالق است اما دل آدمی را رقت میبخشد و او را به سوی محبت به مخلوق سمت و سو میدهد و جمعی صمیمی را در محیط خانه پدید میآورد، چرا كه اگر مسلمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهام نگیرد و رقیق القلب نباشد، اعضای خانواده و دیگران از گرد او پراكنده میشوند و قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: كه «لو كنت فظّا غلیظ القلب لا نفضّوا من حولك» ای پیامبر هر آینه اگر تو سخت دل بودی مردم از گرد تو میپراكندند.
وجود دلهای پر محبت و با صفا كانون خانواده را گرم و روابط عاطفی را در آن مستحكم میسازد و آدمی در برخورد با افراد صمیمی و مهربان كمتر احساس آزردگی و سرخوردگی میكند و خود را در محیطی آرام و سرشار از روابط گرم مییابد زیرا عبادت و نماز به زندگی او معنا داده و آرامش بخشیده است.
6ـ كاهش فشارهای (استرسهای) روانی
نماز موجب كاهش استرسها میگردد و فشارهای روحی را كم میكند. زیرا آنگاه كه آدمی در برابر خالق متعال میایستد و لب به نماز و دعا میگشاید و او را رحمن و رحیم خطاب میكند، امید به رأفت و رحمت در دلش موج میزند و آنگاه كه اشك ندامت از چشمانش جاری میشود، و دردهای خویش را با خدا باز میگوید، پالایش روانی انجام میشود و انسان خود را سبكتر از قبل مییابد چون به بندگی خدا تن میدهد و با تأكید میگوید: «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» فقط تو را عبادت میكنیم و فقط از تو یاری میجوییم.
شانه را خالی از فشار بار بندگی غیر میكند. زیرا كمترین استرس و فشاری مانند استرس ناشی از بندگی غیر خدا آدمی را میآزارد و لذا آنگاه كه شهادت میدهد كه خدایی غیر از خدای یكتا نیست «اشهد ان لا اله الاّ اللّه» احساس آرامش میكند.
پس در نماز اذكاری وجود دارد كه بیان آنها و بازگو كردن آن كلمات ارزشمند كه آدمی بر نفس خود تلقین میكند به او آرامش میبخشد و بهداشت روانی او را تأمین مینماید و افراد فاقد استرسهای روانی، در خانواده و در برخورد با دیگران فشار و دشواری كمتری را متوجه آنان میسازد و خانواده نیز از فضایی آرام و كم استرس برخوردار میگردد.
درمان و یا كاهش افسردگی
آن كس كه خوب و نیكو نماز میگزارد، كمتر دچار افسردگی میشود. فردی كه به افسردگی مبتلا شده است نیز میتواند با استعانت از نماز، میزان افسردگی خود را كاهش دهد. بیان چنین اثری برای نماز به معنای آن نیست كه افراد افسرده جهت درمان نیازی به روانشناس و یا روان پزشك ندارند، بلكه در حین بهره گرفتن از روشهای روان درمانی از نماز و عبادت نیز میتوانند برای كاهش و یا درمان افسردگی خود بهره بگیرند. پژوهشهای انجام شده نیز حكایت از صحت این ادعا دارد. اریك فروم در كتاب روانكاوی و دین مینویسد: نیاز دینی نیاز به یك الگوی جهتگیری و مرجعی برای اعتقاد و ایمان است و هیچ كس را نمیتوان یافت كه فاقد این نیاز باشد و تجلی این نیاز را در حین انجام نماز به خوبی میتوان دید. تأمین چنین نیاز راه یافتن به سلامت را زمینه سازی میكند و یافتههای محققین نیز مؤید این مدعاست. چنان كه پژوهشگران كه در سالهای اخیر در جوامع اسلامی مثل ایران و مالزی دست به تجربه تازهای در اتخاذ شیوه روان درمانی برای بیماران مسلمان مبتلا به مشكلاتی نطیر اضطراب، افسردگی و داغدیدگی زدهاند، مطالعات تجربی نشان دادهاند كه با به كارگیری روان درمانی مثل استفاده از آموزشهای قرآنی و احادیث و ترغیب به نماز و دعا و ذكر به عنوان یك نوع مراقبه و بحث درباره موضوعات مذهبی بیماران به بهبود بیشتر و درمان سریعتری نسبت به گروه مشابهشان كه درمانهای غیر مذهبی دریافت داشتهاند، دست مییابند (اظهر 1995 و ارمه و ذاراپ 1994 و ابهری 1375) 2.
آدمی به هنگام اقامه نماز در برابر خالق میایستد و با خدای خویش غم دل باز میگوید: مثلا در حین قنوت میگوید اللّهم اغفر لی الذّنوب التی تحبس الدّعاء خداوندا، آن گناهانم را كه باعث حبس دعا شدهاند ببخش و یا میگوید: الّلهمّ اغفر لی الذّنوب الّتی تنزل البلاء خداوندا، آن گناهانی از مرا ببخش كه موجب نزول بلا شدهاند. بیان این خواستهها و نیازها و باز گفتن رازها و طلب مغفرت همگی موجبات كاهش غم میشود و آدمی به هنگام بیان غمها احساس میكند كه سبك میشود و امری تحقق مییابد كه روان شناسان به آن پالایش روانی میگویند و این حالت موجب كاهش افسردگی فرد میشود و اگر آدمی پیوسته با خدای خویش راز و نیاز كند و غم دل باز گوید، هرگز مبتلا به افسردگی نمیشود، چنان كه احوال اولیای الهی چنین است و خدا در وصف آنان میفرماید: الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون به درستی كه اولیای الهی نه میترسند و نه محزون میشوند. یعنی در آنان حزن و افسردگی راه ندارد و اگر كسانی افسرده و حزین هستند، راز آن را باید در فاصلهای بیابند كه از اولیای الهی دارند و به تعبیر دیگر فاصلهی بیشتری از خدا دارند و گفتهاند:
دوست نزدیكتر از من به من است
وین عجبتر كه من از وی دورم
پس در خانهای كه همه نمازگزار هستند و همه غمهای خویش را با خدا باز میگویند، همه از افسردگی به دور هستند و از سلامت روانی برخوردارند . در این نوشتار تلاش نمودیم كه برخی از خواص نماز در تحقق آرامش روانی را به اختصار بیان نماییم. اما خواص فراوان دیگری نیز در نماز دیده میشود كه در بحث تفصیلی دیگر میتوان از آنها سخن به میان آورد.
دكتر محسن ايماني- خانواده و نماز ،ص37