::.پایگاه فرهنگی مذهبی صلات.::
 
 سه شنبه  30/5/1397   اَللّهُمَ كُنْ لِوَليّك َالْحُجَّة ابْن الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ علی آبائِه فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كلِّ ساعَة ولياً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناًحتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتّعهُ فِيها طَويلاً    

پندهای اخلاقی

پندهای اخلاقی



1. سخنرانی شهید در جمع ائمه جمعه کشور

برای من موجب خجلت است که موعظه کنم . خودم را بیش‏تر از همه به موعظه محتاج می‏بینم، لکن به عنوان اجابت ... .
گاهی انسان جمعیت زیادی پشت‏سر یا پای خطابه‏اش می‏بیند و مغرور می‏شود، در صورتی که هر کس خود را بهتر می‏شناسد، با اعتقاد مردم به عدالت‏بنده، من که عادل نمی‏شوم . گاهی انسان فکرهایی می‏کند، من امام جمعه هستم، جمعیتی گوش به فرمان من می‏کنند، جمعیتی به واسطه من آگاه می‏شوند و امثال این‏ها ... بله، درست است، ای بسا با یک جمله جناب عالی هزاران مفسده دفع شده، افراد زیادی به راه راست آمده‏اند، با خدا آشنا شده‏اند، اما باید ببینیم ما خودمان آشنایی مان چقدر است؟ ... . راستی اینها برای خدا بوده؟ اگر مشکلی پیش آمد که به دست من حل شد، آیا اگر به دست‏شخص دیگری هم دفع می‏شد، این خوشحالی را داشتم یا نه! آیا میل نداشتم به واسطه من باشد!
بنده که خودم گاهی به حسابم می‏رسم، قسم می‏دهم خدا را که به عزت و جلالت و کبریائیت و به خاصان درگاهت، از ما حساب دقیق نگیر! همان ظواهر ما را حساب کن و ما چیز دیگری نمی‏خواهیم!
ارزش عمل به نیت است و نیت‏برای غیر خدا به چه درد می‏خورد! اگر غیر الله منظور باشد، با خواسته دیگران چه فرقی می‏کند! من دیگر با فلان سیاستمداری که فقط و فقط در راه سیاست هایش هست و کاری با «دین‏» ندارد، فرقی پیدا نمی‏کنم، بلکه بدتر از او هم می‏شوم; به جهت این که او هیچ کدام از کارهایش به عنوان اسلام نبود، سیاستمداری بود، داشت فعالیت می‏کرد و پیروز می‏شد، اما من چطور! در صورتی که به مفاد آیه «لا تجعلوا الله عرضه لایمانکم‏» ، انسان فکر کند، می‏بیند که خیلی چیزهایش در خیلی از هدف‏هایی که داشته تابع هوا بوده و کار را به اسم خدا کرده . یکی از برداران چیزی نوشته بود، مرا متاثر کرد . حرف هایش هم درست‏بود . نوشته بود که خواهشمندیم آقایان، امام را برای خودشان حربه قرار ندهند، خودشان چیزهایی می‏خواهند به امام نبندند . من هدف‏های شخصی خود را به اسم امام پیاده نکنم . حالا اگر امام زمان (علیه السّلام) را حربه خودمان قرار دهیم، چطور! اگر رسول اکرم را حربه خود قرار دادیم، چطور!
در شرح حال مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی دیدم که وقتی وارد اصفهان شد، خیلی مورد توجه و استقبال مردم قرار گرفت . وقتی نماز می‏رفت، نیم‏ساعت قبل از نماز خلوت می‏کرد و به حساب هایش می‏رسید . ما هم خوب است روزهای جمعه، علاوه بر تذکراتی که داده شد، «علیکم باعز الانفس‏» ، نسبت‏به اعزانفس که خودمان هستیم، دقت کنیم .
از ام‏سلمه، همسر گرامی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده که فرمود: شبی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خانه من تشریف داشت، یک وقت‏بیدار شدم دیدم پیامبر خدا نیست . بلند شدم این گوشه و آن گوشه، صدای ناله شنیدم . متوجه شدم در یک گوشه، رسول اکرم به سجده افتاده و به شدت گریه می‏کند، عرض می‏کند: «الهی لا تسلبنی صالح ما انعمت‏به علی ابدا، الهی لا تردنی فی سوء استنقذتنی منه ابدا الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا .» - خداوند ما را از بدی‏ها که طاغوت و دشمن برایمان به وجود آورده، نجات داد، اما اگر گرفتار طاغوت نفس و هوا بودیم، باید فکر کنیم، ببینیم آیا از این طاغوت نجات پیدا کرده‏ایم؟
ام سلمه می‏گوید: گریه‏ام گرفت، پیامبر خدا فرمود: چرا گریه می‏کنی؟ عرض کردم یا رسول الله! شما هستید که می‏گویید: «خداوندا نعمت صالحت را از من نگیر، و در بدی‏ها رهایم نکن و لحظه‏ای مرا به خودم وانگذار ...» پس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز گریه کرد و فرمود: چرا گریه نکنم، حضرت یونس (علیه السّلام) در یک چشم به هم زدن به حال خود واگذار شد، مبتلا شد به آنچه که شد .

2. خطابه واپسین (قبل از شهادت)

شما و خودم را به تقوای خدا سفارش می‏کنم، زیرا راه نجاتی جز تقوا نداریم . روز جمعه روزی است که ما دردهایمان را دوا کنیم و درد اول هر انسانی خود انسان است; برای این که هر اندازه به کمال برسد، اگر [روح] مریض باشد، کمال برای او فایدهای ندارد . آیه قرآن و همچنین اعتقاد ما این است که کلمه‏ای از زبان انسان در نمی‏آید، مگر این که همراه آن نگهبانی مهیا می‏باشد تا کلام را حفظ کند . (1)
حال که ما معتقدیم هر کلمه‏ای از زبان انسان در آید، نوشته خواهد شد و فردا باید حسابش را بدهد، پس هر حرفی که می‏زنیم باید به نفع اسلام و انقلاب باشد، نصیحتی برای مسلمین باشد و یا حداقل برای کسب حلال زده شود . اگر حرفی که می‏زنی، به نفع اسلام و مسلمین نباشد، در صحیفه کارهای ثواب نوشته نمی‏شود! ... بنابراین، بر مسلمانان لازم است‏حرفی که می‏زنند، حساب شده باشد . در زنده و زنده کننده اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) حدیثی وارد شده است - اعتقاد ما این است که در عرصه قیامت هم باید حاضر باشیم - به این ترتیب می‏فرماید که ظرفی پر از خون روی کسی می‏پاشند و می‏گویند: این سهم توست از خون فلان کس که به ناحق ریخته شده! می‏گوید خدایا! من که در قتل کسی شرکت نکرده‏ام، من که کسی را نکشته‏ام؟ می‏گویند: تو یک کلمه حرف زدی و آن حرف، برزگ شد و به جایی رسید که در ریختن خون یک مسلمان، این حرف مؤثر افتاد . (حرف تو به قدری شاخ و برگ پیدا کرد که در نتیجه آن، به اندازه این حرف در قتل آن مسلمان شریک شدی). چطور امکان دارد کسی با حرفش در ریختن خون شرکت کند! مبادا حرفی پشت‏سر کسی بزنید که آن حرف منجر به کشته شدن و ریخته شدن خون‏ها شود . برای همین است که می‏گویند: عمده‏ترین چیزی که موجب جهنم رفتن انسان می‏شود، زبان انسان است . علی (علیه السّلام) که می‏فرماید: منطقهم الصواب: یعنی مواظب هستند که گفتارشان، گفتار خوبی باشد .
انسان مسلمان متواضع می‏شود، تکبر در او راه ندارد . ضرر منیت و نفع تواضع چیست؟ این را باید بدانید که تواضع و اخلاق حسنه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود که سبب شد اسلام عالمگیر شود . خدا لعنت کند کسانی را که جلو پیشرفت اسلام سنگ انداختند . رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با کیفیتی که اسلام را بنیانگذاری کرده بود و به طریقی که امیرالمؤمین آن را تعقیب می‏کرد و با اخلاقی که داشتند، و اگر نبود فعالیت‏های منافقین داخلی و ستون پنجم، اخلاق اسلامی اینها دنیا را جلب می‏کرد . با این که در زمان ائمه اطهار (علیهم السّلام) حکومت در دست‏بیگانگان بود و آن‏ها افرادی عادی بودند که به هیچ نحو قدرت فعالیت نداشتند و حتی سوال کردن از آنها محدود بود، با این همه آن‏ها با اخلاقشان توانستند افراد کثیری از ملل مختلفه را به اسلام آورند . همچنان تکبر ابوجهل و امثالش خودشان و ملت هایشان را خاکسترنشین کرد .
«و حجدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عاقبه المفسدین .» (2) این آیه یکی از آیات عجیب قرآن است، گروهی بودند که آیات الهی و نبوت رسول اکریم و انبیا را انکار می‏کردند، زیر بار نمی‏رفتند، ولی در نفس‏هایشان یقین داشند، ابوجهل، پیغمبر اکرم را از ما بهتر می‏شناخت، همان طور که بنی‏صدر امام را بیش‏تر از من و شما می‏شناخت . انکار کردند آیات الهی را در حالی که یقین داشتند . وقتی انسان به حدی برسد که حتی انسانیت‏خودش را زیر پایش بگذارد و آیات الهی را انکار کند، منشاش چیست؟ همان خودبینی است که این انسان به آنچه که یقین دارد، عمل نمی‏کند و زیربار نمی‏رود، منیت و خودبینی و علوطلبی است که باعث می‏شود انسان، انسانیت‏خود را زیر پا گذارد . ببین که عاقب کار این‏ها به کجا می‏رسد .
خدا بر خود واجب کرده است هر کسی هر معصیتی را که کرده، علاوه بر عذاب آخرت، در دنیا نیز به بلائی نظیر آن معصیت مبتلا کند . مثلا کسی که عمدا روزه‏اش را بخورد، ممکن است از گرسنگی بمیرد، یعنی به قدری گرسنه شود و چیزی نتواند بخورد که بمیرد و [نعوذبالله] با عداوت خدا از دنیا برود . شخصی از روی منیت «من‏» بگوید و زیربار حق نرود، نتیجه‏اش این است که به ذلت مبتلا شود، خوار شود و به جای این که به مقام بالایی برسد، پایین‏تر رود! محمدرضای خائن منفور کاملا رهبر انقلاب را می‏شناخت و کاملا می‏دانست که کیست و چه می‏گوید، حتی در مجلسی اقرار کرده بود که مرجع باید این چنین باشد، ولی از جهت منیت‏به نصحیت امام گوش نداد و در نتیجه، با ذلت فرار کرد و به سادات، نوکر آمریکا و اسرائیل پناهنده و بالاخره در زیر پای فرعون به خاک سپرده شد .
می‏گوید تا متوجه باشیم که اگر هر کدام از ما به اندازه خود متکبر باشیم، و الله مبتلا خواهیم شد .
در گذشته، شخصی در تبریز بود که ظاهرا جزو افراد مهم آن زمان به حساب می‏آمد . روز اول هر سال با تمام مشکلات که مسافرت داشت، با ماشین به مراغه می‏رفت و در مقابل یک صوفی بی‏سواد تعظیم کرده و دستش را می‏بوسید . یک وقتی از پیرمرد عاقلی پرسیدم: این بدبخت چرا این کار را می‏کند . گفت: نتیجه عمل اوست! این شخص در مقابل مرحوم آیت الله انگجی تواضع نکرده، حالا باید در مقابل یک نفر آدم بی‏سواد خائن تواضع کند! بنی‏صدر هم در مقابل امام و رهبر انقلاب تواضع نکرد، باید به صهیونیسم پناهنده شود . واقعا ذلت‏بالاتر از این نمی‏شود .

پي نوشت :

1) برگرفته از مضمون سوره ق، آیه 18
2) نمل/14

 
پایگاه اطلاع رسانی صلات - ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما    Email : zekr@irib.ir